|
زندگی زندان عشق است زندان در زندان چرا ؟!!!
|
کمی پاييز از سمت بهاری
به هر جا می روی جايی نداری
توکه خوبی ! منم پاييز بد نام
بگو آيا مرا تو دوست داری؟
سلامت
را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
.
.
مرغ باران می کشد فریاد دائم :
- عابر ! ای عابر! جامه ات خیس آمد از باران. نیست ات آهنگ خفتن یا
نشستن در بر یاران؟
ابر می گرید باد می گردد و به زیر لب چنین می گوید :
عابر - آه ! رفته اند از من همه بیگانه خو با من
من به هذیان تب رویای خود دارم گفت و گو با یار دیگر سان کاین
عطش جز با تلاش بوسه ی خونین او درمان نمی گیرد
مطمئن باش و برو
ضربهات كاری بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگیام خندیدی
به من و عشقی پاك
كه پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
سلام به سلامتی باغچه ای که خاکش منم
گلش تویی , خارش هرچی نامرده
چنین گفت زرتشت
اگرکلید قلبی رانداری قفلش نکن
اگر کسی را دوست داری خردش نکن
اگر دستی را گرفتی رهایش نکن
مراقب گرمای دلت باش تا کاری را که زمستان با زمین کرد
زندگی با دلت نکند
زنده باد ایرانی
در هر کجای ایران و جهان
با دیدن این مردم باید به ایرانی بودنم افتخار میکنم
